تبليغاتX
Ice Girl ...
...! 
اینکه  می گن مرد ها رو نباید با کسی مقایسه کنی حرف مفته...

   هر چی بیشتر با دور و بری ها مقایست می کنم ... بیشتر به آسمونی بودنت پی می برم

|+| نوشته شده توسط !...Faezeh در سه شنبه چهاردهم آبان 1387 | نظرات:
...! 
 

         زندگی شیرین می شود ...

|+| نوشته شده توسط !...Faezeh در یکشنبه چهاردهم مهر 1387 | نظرات:
...! 
انگشت های بزرگ فالگیر

و یک عالم خط های نو

که به تو

راه های تازه و تمام دنیا می رسند!

انگشت های کوچک فالگیر

و من

که میان حوضک خود

غرق می شوم...

 ***

پ.ن:

دم بقالی محل بودم

کسی پرسید:

امروز شیر می آید؟

سکه انداختم ٬ خط آمد...

دوباره انداختم ٬ خط آمد...

گفتم : نه ٬ امروز نمی آید....

 


 

|+| نوشته شده توسط !...Faezeh در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 | نظرات:
...! 
  گاهی ... گاهی که افسرده می شوم ... گاهی که احساس می کنم شونه هام خیلی نحیفن ...

احساس می کنم که احساسم بیش از حد ظریف و شکننده است...

 آرزو می کنم <<ای کاش مرد به دنیا آمده بودم ....!>>

اما باز خیلی زود آرزویم را پس می گیرم !

هر چند که جنس لطیف بودن سخت است ...

هر چند که اگر دختر باشی دائماً باید بجنگی !

 

باید بجنگی تا ثابت کنی که درون اندام ظریفت چیزی هست به نام احساس ...

چیزی هست به نام عقل !

 

                  

 

|+| نوشته شده توسط !...Faezeh در سه شنبه یکم مرداد 1387 | نظرات:
...! 
بهترین پدر دنیا ...

                     تولدت مبارک

 

     

|+| نوشته شده توسط !...Faezeh در شنبه پانزدهم تیر 1387 | نظرات:
...! 
نور شمع...

موسیقی کلاسیک...

و صدای زنده یاد احمد شاملو

آرامشی دلنشین را نصیبم می کند.

گر چه رعشه هایی هست که گاهی مثل یک موجود مزاحم ذهن و فکرم را آزار می دهد.

موجوداتی موذی که گاه پارازیت وار میان آرامشم پا برهنه می دوند و کام روحم را تلخ و گس می کنند.

اینروز ها از جسمم غافل شده ام.

عقایدم گاه شبیه مرتاض های هندی می شود!

 

*پرسه می زنم میان شش سالگی و سی سالگی...

بیست و دو سالگی ام را نمی فهمم!

|+| نوشته شده توسط !...Faezeh در جمعه هفتم تیر 1387 | نظرات:
...! 
                                                     

                     امروز صبح گریه ی 23-22 سال پیش به خنده ای شیرین تبدیل شد!

       و دلم بیشتر از هر سال...روز تولدم...دستان خدا را خواست!که آرامشی هدیه بگیرم!(وگرفتم)

                                                         تولدت مبارک! 

 

******

۱. کاش این قالب لعنتی ساعت پست رو هم نشون می داد

۲.  ... !

|+|
...! 
یکی بهم گفت :

"زندگی جیره مختصری است

مثل یک فنجان چای

و کنارش عشق

مثل یک حبّه قند ...

زندگی را با عشق

نوش جان باید کرد "*

من دوست دارم با عشق نوش جان کنم

اما ...

پزشکان مردم را از خوردن قند منع می کنند !!!

می گویند بیماری می آورد ...

راست می گویند آنها...

شاید عشق هم نوعی بیماری است ...

و هست ...

اما آنها نمی دانند

که آدمی بر چیزی که منع می شود...

حریص تر می گردد !

 

*:این رو یکی از دوستام اس ام اس داده بود بهم ...

*پست قبل با پست بعد....و پست بعد با پست قبل(موضوعی) تفاوتش تا بینهایت است... و این ... به 

این معناست که من حال و هوای دیروزم...با امروزم زمین تا آسمان فرق دارد...

 

|+| نوشته شده توسط !...Faezeh در یکشنبه دوم تیر 1387 | نظرات:
...! 
دلم نازک شده ...

این روزها آرزو های محال دارد...

دستش را می گیرم و می کشم به دنبال خود اما دلم همچنان پایش را به زمین می کوبد و انگشت

اشاره اش را به سمت  آرزوهای محال گرفته...معصومانه...

نقطه ضعفم را خوب می داند...

اما کاش می فهمید که حوصله اش را ندارم...

چند  هفته ایست که آرامش کرده ام ...دنیای خوابهایم سرش را گرم کرده و هیجان ها ی اخیر ...

دلم خسته است ...صدای تالاپ و تولوپش را به زور می فهمم...

دلم خواب می خواهد هنوز ...

نمی فهمم خواسته اش را ...خواب ... مرگ ... زندگی ... ؟؟؟ گیج شده ام!

***

۱.دلم تحوّل می خواهد تا حد مرگ...!

۲.منبع دارد...اما قدیمی!

 

|+| نوشته شده توسط !...Faezeh در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 | نظرات:
...! 
اخیراً به این نتیجه رسیدم  ...  وقتی می گم به نتیجه رسیدم  یعنی با تمام وجود بهش رسیدم

و با پوست و استخون و تک تک سلول های بدنم  لمسش کردم!

           و آن نتیجه این است: ( لذتی که در انتقام هست... در بخشش نیست! )

************************************************************

پ.ن ( بعد از یک سال) : بابا .... حالا کی گفت من قصد دارم انتقام بگیرم؟ که همتون اومدیم فحش می دین؟من فقط گفتم انتقام لذت بخشه...اما خوب شاید فقط درک کرده باشم و کشف ... و ممکنه هیچ وقت پیش نیاد که من ازش لذت ببرم!

 و قبول کنین که بعضی ها لیاقت بخشش ندارن... اما تحمل می کنیم و می بخشیم...با اینکه چندش آوره!

|+| نوشته شده توسط !...Faezeh در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 | نظرات:
بالا